X
تبلیغات
راز زندگی

راز زندگی

عاقبت از تن ما هیچ به جا می ماند / همه همرنگ فنائیم خدا می ماند

ثبت وبلاگ آموزشی صد در صد رایگان


ثبت وبلاگ آموزشی صد در صد رایگان
وبلاگ خود را ثبت کنید
مدیران  و نویسندگان وبلاگ ها و وب سایت های آموزشی می توانند به طور رایگان آدرس خود را در ثبت نمایند
+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1391ساعت 18:41  توسط مـــ یــــ  | 

الهی بی نهایت ممنون

 

گاهی گمان نمی کنی و می شود

گاهی نمی شود که نمی شود

گاهی هزار دوره دعا بی اجابتست

گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود

گاهی گدای گدایی هستی و بخت نیست

گاهی به یکباره تمام شهر گدای تو می شود

 

 

 

خدایا شکرت

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390ساعت 20:43  توسط مـــ یــــ  | 

لافتی الی علی لا سیف الا ذوالفقار

رجب یعنی اشک توبه در قنوت

خواندنش با نام غفار الذنوب

شعبان یعنی چشمها هم در رکوع

شرمگین از نام ستار العیوب

رمضان یعنی سر سجود و دل سجود

ذکر یارب یارب از عمق وجود

 

رجب مبارک

 

 

http://zlsiqa.blu.livefilestore.com/y1plAXbxqBz_p9lxdI82jqqY0f92XffHEbAtdX0f-mqn1OT2DC_ISnP6Qke3yO9fGHLsYhRfrj0xaf3ioetIU40Vk6uSqBYr4dD/ali-milad-860506--2007-7-28--ali4232.jpg

 

نامه امام علی(ع) به مالک اشتر:

 
ای مالک! اگر شب هنگام کسی را در حال گناه


دیدی، فردا به آن چشم نگاهش مکن ، شاید سحر


توبه کرده باشد و تو ندانی
!
 
 کاش همانطور که دم از عشق علی (ع) میزنیم عاشقانه و
 
 
علی گونه عمل کنیم!!!

بیاییم نسبت به دیگران از ظاهرشان قضاوت نکنیم...
 
 
گناهکاری را دیدیم در  جای حق ننشینیم و حفظ آبرو کنیم
 
 
 
شاید شاید شاید آن بنده ی گناهگار و  تواب مورد عفو قرار گرفته باشد
 
 
 
 و تضرع و زاریش تنها بر حق تعالی مشهود باشد!!!

دوستان هیچ بنده ای عاری از گناه و معصیت نیست، هر نفس به شکلی و طریقی گنه کار است،
 
 
 پس همانطور که خداوند متعال پرده بر گناهان کوچک و بزرگ ما می پوشاند ما نیز چنین باشیم...
 
 
مگر نه آنکه تمام زندگیمان می بایست الهی باشد؟؟؟


مگر نه اینکه در ساعات تنهایی و مناجاتهایمان از خدا می طلبیم که عیب ها و خطاهایمان
 
 
را مستور سازد؟؟؟ مگر نه اینکه آبروی ما برای ما با ارزش است؟؟؟


پس چرا به آسانی بر دیگران عیب می گذاریم؟؟؟


پس چرا ظاهر بنده ای را با چشم های کوته بین میبینیم و در جمع ننگ و لقب های
 
 
 ناشایست نثارش میکنیم؟؟؟ مگر از دل دیگران و آنچه بین آنها با خدایشان میگذرد آگاهیم؟؟؟


مگر از روزی که آبروی ما را دیگری چنین بریزد غافلیم؟؟؟


عاشق
علی بودن تنها به ذکر علی علی نیست...


عاشق
علی بودن تنها نادعلی نیست...

 

عاشق علی بودن علی گونه سخن گفتن است


علی
گونه راه رفتن و مرد بودن است



عاشق

علی
بودن حفظ آبروی دیگران؛
عشق به خدای متعال و مردم دوستی و انسان بودن
؛



عاشق
علی بودن صادقانه و مخلصانه مسلمان بودن است


عاشق
علی
بودن قلب بی آلایش میخواهد



دست جوانمردی و



ایمان الهی میخواهد


علی
نمیگفت فقر دیگران درد من نیست


علی
نمیگفت درمان درد دیگران در دست من نیست


علی 
نمیگفت کارگر زیر دست من است


علی  نمیگفت من دارم...من دارم...من دارم
...


و تو که نداری باید ندار بمانی تا بر آنچه من دارم بیافزایی
!!!



علی  انفاق می کرد


علی 
ذکر میکرد


علی 
به فاطمه عشق میورزید


علی 
دست یاری داشت


علی 
چون شیر میجنگید


علی 
با ظلم در ستیز بود


علی  با
ظالم  دوستی نمیکرد و عاشق آزادی بود


علی 
آزادی را در اسارت دیگری نمیدید



آزادی

علی
در آسمان بی انتهای الهی بود


علی 
اسارت را در بند هوی و هوس میدید


علی 
اسارت را در زیر یوق ظالمان میدید




و تا امروز هر آنچه از
علی و عشق علی
بر زبان ها و دل ها برجای مانده


بسیار اندک جامه ی عمل بر خود پوشانده
!!!


چه بسیار
علی
گونه زیستند و رفتند



چه بسیار

علی
گونه جنگیدند...



و این روزها تنها میشنویم که
علی گونه ای طعم شهادت چشید !!!

 

ما نمیتوانیم آنگونه باشیم!!!



میشنویم بی رحمانه هایی را که قلبمان را می آزارند



میشنویم که بر رشادت ها میخندند و عاشقانه زیستن را به استهزاء میکشند

میشنویم نامهربانی گمراهان را

 

میشنویم که ایمان کهنه شده است و از آن امروز نیست؟؟؟


میشنویم بی رحمانه اعتقاداتمان را خرافه می نامند؟؟؟


مگر پاک زیستن نتیجه ی عقب مانده گی و بی فرهنگیست؟؟؟



مگر سخت است که:



 امروزی بود

صادق بود

عاشق بود

زیبا و خوب زندگی کرد

خوش پوشید

خوش زندگی کرد



و در عین حال با اعتقاد و ایمان بود؟؟؟



و اما باید بجای لعن و نفرین گمراهان طلب آمرزش نماییم



برای گمراهان طلب آمرزش نماییم



و برای دد صفتان از خداوند متعال مددجوییم


و هرگز فراموش نکنیم که  حق تعالی بهترین حسابرس است



پس بیاییم بینیم...عبرت بگیریم

...نتیجه بگیریم...گذشت کنیم...



اما قضاوت ناروا نکیم...



این است آنچه علی پیشه ی خود کرده بود



این است
عشق علی



سلام و درود الهی بر محمد (ص) و آل طاهرش

 


عاشق
علی دستعلی میخواهد که بر سر یتیمان نوازشگر باشد
 
 
 
 
یا علی
 
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390ساعت 20:42  توسط مـــ یــــ  | 

راز زندگی

در افسانه‏ها آمده، روزی كه خداوند جهان را آفرید، فرشتگان مقرب

 

را به بارگاه خود فراخواند  و از آنها خواست تا برای پنهان كردن

 

راز زندگی پیشنهاد بدهند.

 

یكی از فرشتگان به پروردگار گفت: خداوندا، آنرا در زیر زمین مدفون كن.

 

فرشته دیگری گفت: آنرا در زیر دریاها قرار بده.

 

و سومی گفت: راز زندگی را در كوه‏ها قرار بده.

 


ولی خداوند فرمود: اگر من بخواهم به گفته‏های شما عمل كنم،

 

فقط تعداد كمی از بندگانم قادر خواهند بود آنرا بیابند !

 

در حالی كه من میخواهم راز زندگی در دسترس همه بندگانم باشد.

 

در این هنگام یكی از فرشتگان گفت: فهمیدم كجا، ای خدای مهربان

 

راز زندگی را در قلب بندگانت قرار بده، زیرا هیچكس به این فكر نمی‏افتد

 

كه برای پیدا كردن آن باید به قلب و درون خودش نگاه كند.

 


و خداوند این فكر را پسندید.


راز زنـــــــــــدگــــــــــی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390ساعت 20:42  توسط مـــ یــــ  | 

زیبایی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390ساعت 20:41  توسط مـــ یــــ  | 

مهتاب شبی

بي تو مهتاب شبي

 

باز از آن كوچه گذشتم

 

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

 

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

 

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم

 

در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشید

 

باغ صد خاطره خنديد

 

عطر صد خاطره پيچيد

 

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

 

پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

 

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

 

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

 

من همه محو تماشاي نگاهت

 

آسمان صاف و شب آرام

 

بخت خندان و زمان رام

 

خوشه ماه فرو ريخته در آب

 

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

 

شب و صحرا و گل و سنگ

 

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

يادم آيد : تو به من گفتي :

 

از اين عشق حذر كن!

 

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

 

آب ، آئينه عشق گذران است

 

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

 

باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!

 

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!

 

با تو گفتم :

 

"حذر از عشق؟

 

ندانم!

 

سفر از پيش تو؟‌

 

هرگز نتوانم!

 

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

 

چون كبوتر لب بام تو نشستم،

 

تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"

 

باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم

 

تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

 

حذر از عشق ندانم

 

سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!

 

اشكي ازشاخه فرو ريخت

 

مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!

 

اشك در چشم تو لرزيد

 

ماه بر عشق تو خنديد،

 

يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم

 

پاي در دامن اندوه كشيدم

 

نگسستم ، نرميدم

 

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم

 

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم

 

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!

 

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390ساعت 20:41  توسط مـــ یــــ  | 

خوشا

 در آتش انتظار عشق و ثروت و آزادی می سوزی و آب می شوی !

 در تلاش برای بدست آوردن حق خودت از پا در می آیی و وقتی آن را به

 دست می آوری  دیگر لذتی برایت ندارد !

 خوشا به حال آنها که می توانند به خود بگویند : 

 می خواهم راه بروم نمی خواهم به جایی برسم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390ساعت 20:40  توسط مـــ یــــ  | 

بحر چه !

روزهافكر من اين است وهمه شب سخنم

 كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم ؟

 از كجا امده ام امدنم بحر چه بود ؟

 به كجا ميروم اخر ننمايي وطنم ؟

ماندهام سخت عجب كز چه سبب ساخت مرا ؟

يا چه بوده است مراد وي از اين ساختنم ؟

 جان كه از عالم علوي ست يقين ميدانم  ؟

رخت خود باز برانم كه همانجا فكنم !

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390ساعت 20:40  توسط مـــ یــــ  | 

دوستان سلام

خواستم قبل از غيبت چند روزه ام يه آپ تقديم تك  تك دوستان و همراهان عزيزم داشته باشم

اميدوارم با كمي تأمل به عمق مطلب پي ببريد

پاينده باشيد / در پناه حق

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390ساعت 20:40  توسط مـــ یــــ  |